|
داشتم تو اينترنت دنبال مطلبی میگشتم كه يهو طنزهای ناچيز خودم رو تو يك وبسايت ديدم. اين عاديه و همهی ما بارها و بارها اين چيزا رو میبينيم. ![]()
اما جالب اينجا بود كه شعرهايم در وبسايت يك روزنامه كه ادعا دارد اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران است، درج شده بود و من هم اطلاعي نداشتم.
جالب تر اینکه نه تنها اسم بنده آنجا دیده نمی شد، بلکه بسیار ناشیانه، اشعار ناشیانهی بنده را تحریف کرده بودند. بسیاری از ابیات حذف شده بود و بسیاری ابیات هم تغییراتی خندهدار داشت. محض خنده، دزدی و تحریف خندهدار آنها را برایتان مینویسم تا باز هم بدانیم که نه تنها هرکسی که از ننهاش قهر میکند شعر میسراید، بلکه هر چوپانی هم میتواند آن شعرها را بدزدد و در مطبوعات منتشر کند:
این بیت:
هذیان لاابالی ِ من بیخدا شده
هی حوریانِ فاحشه را تور میزنم
تبدیل شده به:
هذيان لاابالي من بي خودي شده
هي براي زدن حرف زور مي زنم (وزن رو عشق است)
و این بیت:
این سر، به سنگ خورده ولی خُلتَرَ ک شدم
با دست روزگار ِ پدرسگ فلک شدم
تبدیل شده به:
اين سر، به سنگ خورده ولي خلتر ک شدم
با دست روزگار بيمار فلک شدم(بازم وزن رو عشق است)
همچنین این بیت:
شبها درخت خانهی ما جیش میکند!
بیهوده دم ازاین غم مستور میزنم
تبدیل شده به:
شب ها درخت خانه ي ما سايه مي دهد!
بيهوده دم ازاين غم مستور مي زنم
یا مثلاً این مطبوعاتیان عزیز نمی دانند که منزل و چیزا هم قافیه نیست و این بیت:
آره جـــونم! تو اینجــــــا، ارزونه خیلی چیــــزا
بپرس ازون کسیکه، نشسته پشت میـــــزا
تبدیل شده به:
آره جونم! تو اينجا، ارزونه خيلي چيزا
بپرس ازون کسيکه، نشسته توي منزل
و باز هم این بیت:
کاپشنش ارزان و جنسش عالی است
لاغــــر و ریشش شبیــه شالی است
تبدیل شده به:
کاپشنش ارزان و جنسش عالي است
لاغر و سبيل شبيه شالي است
باشد تا رستگار شویم... ![]()