تبليغاتX
 
 
··▪▪••●● طنز ِ طنز ●●••▪▪·· - بوالفضول - شروع


به نام خدا.
با عرض سلام جات فراوان.
عارضم خدمتتون که پس از مدتی تصمیم بر این گرفتیم که طنزیات(!) خود را در وبلاگی منتشر کرده و بدین وسیله موجبات تخریب چهره وبلاگ نویسی و طنز نویسی را موجب شویم. البت مشاهده نمودیم که رندان و بزرگان ِ بزرگی که حتی از ما هم بزرگتر بودند(!) قبلاً این عمل خوفناک (طنز نویسی از نوع وبلاگ) را انجام داده اند. بنابراین تصمیم گرفتیم که در ابتدای ارتکاب به این عمل، از تعدادی از این پیشکسوتان اجازه گرفته و خدمتشون عرض ارادت بنمائیم. از این رو ابتدا از حضرت بوالفضول الشعرا شروع کردیم که البته کلام ما در بیان فضولات(فضل ها)ی ایشان قاصر است:

 

تقدیم به بوالفضول الشعرا


سلام ای بوالفضول خوب و دانا

الا ای شاعر طناز و والا

منم داش مرتضی از شهر مشهد

بود مهرم به تو افزون تر از حد

خدادادی بود فامیل ِ نامم

به پیش تو بود قاصر کلامم

سلامت می کنم از شهر مولا

امام هشتمین، مولای والا

به مشهد آمدم من گر چه دنیا

گنابادی بُوَد اصلیّت ما

بُوَد از شهر ما، "ملا مظفر"

و "پروینِ گنابادی"، برادر!

و "بهلول گنابادی" دانا

و بسیاری بزرگان توانا

و اجدادم  که در شعر اوستایند

همه از "خیبری"، از روستایند

که دارد عالمی با فضل و دانش

که نامش ناشرالاسلام هستش(!)

ولی من گویم از یک مرد شاعر

ز شهر دیگر اما خوب و ماهر

بود او بوالفضول، آری شمایی

شمایی، بوالفضولِ ناز مایی

نثورت گوهر و شعرت طلا شد

و هجوت بهر نامردان بلا شد

کلامت طنز و شعرت نغز و عالی

به طنازی تو در حد کمالی

عجب وبلاگ تو زیبا و ناب است

تماماً شعر تو عین ثواب است

اگر چه شعر تو پر خنده باشد

ولی قلبت زغم آکنده باشد

به چشم تیزت ار خاری ببینی

به طنز تیزت آنها را بچینی

منم من عاشق ِ اشعار خوبت

الهی که نبینم من غروبت

نباشد حرف من حرف شعاری

نباشد قصد من بر پاچه خواری

تویی بلبل تویی سنبل تویی گل

ولی من در جوانی گشته ام خل

شدی رسوا گر ِ عشق دروغین

زدی مشتی به کاندیدای خودبین

شدی آسیب شناس بحث ورزش

"نود" را موشکافی کردی بی غش

شناساندی تماشاچی نما را

همان دیو و ددان ِ بی خدا را

نوشته ای تو هجوی هم بر آنها

که بردند آبروی شاعران را

همانها که نوشتندی ترانه

به جای شاعرانه، تاجرانه

بدون محتوا و ناشیانه

به لفظ زشت و پوچ و عامیانه

بیان کردی تو اسرار ارازل

همانها که دوپاشان رفته در گل

و بیش از این بود اشعار نابت

شدم دیوانه و مست و خرابت

بسی شعر قشنگ و خوب داری

تو طبعی خوشگل و مرغوب داری

تو پیشکسوت در این وب های طنزی

نهفته توی هر شعر تو رمزی

تو هم نقدی بکن اشعار ما را

تو هم حرفی بزن با ما، خدا را!

خداحافظ! به امّید سلامم

به پایان می رسد اکنون کلامم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 توسط مرتضی خدادادی

 
استفاده از محتویات این وبلاگ بدون ذکر نام و منبع، مشکلات شرعی، اخلاقی، ادبی، قانونی و ... دارد. (: به جان شما